یادش بخیر... وقتی دلتنگ میشدم عشق تو را آواز می خواندم... میخندیدی و میگفتی تو هیچگاه آواز خوان خوبی نخواهی شد. دوست دارم فراموشت کنم مانده ام با گل های باغچه! یکی نام تو را دارد یکی بوی تورا دارد ویکی که نه نام تو را دارد نه بوی تورا... اما خارهایش را در دستانم دوست می دارم. گاهی وقتا که دلم برات تنگ میشه... چشمامو میبندمو تا نبودنت میشمارم راستی...؟چند تا آدم از من دوری؟؟؟؟ سخن از بودن نیست سخن از ماندن نیست سخن از عمق غم است و پریشانی یک دل که در اندوه
برچسب:
نویسنده: هیراد قاسمیپور
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 20:33